حاتم مشه سی جنگل کوچکی واقع درجنوب غرب مشکین شهراست که صعودزمستانی به ان بسیارجذاب می باشد.این جنگل درگذشته وسعت زیادی داشته است ولی درحال حاظربه دلیل بریدن بی رویه درختان جنگل توسط سودجویان ازوسعت ان بسیارکاسته شده است.

این جنگل کوچک وزیبا یک وجه مشخصه جالب داردوان وجوددرختان بلوط می باشد.درختانی زیباباچوبی بسیارمحکم که باوجودجفای ادمیان هنوزدراین جنگل تعدادی ازانها قدبرافراشته اند.البته درسالیان اخیراقدامات حفاظتی موثری برای حفظ گونه های گیاهی این جنگل انجام شده است که گرچه حکم نوشداروی پس ازمرگ سهراب رادارد ولی بازشایسته تقدیراست.دربهاروتابستان این جنگل حکم تفریحگاه عمومی راپیدا می کندوبه دلیل احداث راه اتوموبیل روشاهدهجوم سیل جمعیت می باشدکه قطعاحظوراین تعدادازگردشگران سبب اسیب به گونه های گیاهی وفرارگونه های جانوری خواهدشد.جالب اینکه مسوولان مربوطه بااحداث تاسیسات رفاهی دردل جنگل به این هجمه انسانی دامن می زنند.جای سوال دارد که وقتی تفریحگاه وسیعی همچون دره خیاوچایی درمنطقه وجودداردوجوابگوی گردشگران است هدایت گردشگران به این جنگل درحال نابودی چه توجیهی می تواندداشته باشد.

به هرروی ساعت ده صبح مشکین شهررابه مقصدروستای قینرجه ترک کردیم.این روستادرجنوب راه ارتباطی مشکین شهربه اهرقراردارد.برای رسیدن به این روستا پس ازعبورازروستای دوشانلوبایدازراه اصلی خارج شدوپس ازطی کردن چندکیلومتربه روستای قینرجه رسید.البته راه اسفالته می باشد وحتی درزمستان هم مسیرقابل ترددمی باشد.برخلاف بهاروتابستان که رفت وامددراین مسیرزیادمی باشددرزمستان غیرازاهالی روستاهای اطراف کمترکسی درجاده دیده می شود.قینرجه روستای کوچکی است که حضورافرادغریبه دراین فصل سال برای اهالی جالب وغیرمنتظره می باشد.جلو مسجدروستااتوموبیلهاراپارک می کنیم چون بقیه قسمتهای روستا مملوازبرف می باشد.تعدادی ازاهالی جلوی مسجدنشسته وتن خویش رابه آفتاب زمستانی سپرده اند.اکثراکهنسالندزیراجوانان روستادرزمستان برای کاربه شهرهای بزرگ وخصوصاتهران می روند.پیرمردان روستامارااحاطه می کنندوعلت حضورمان راجویا می شوندوکاملامشخص است که ازدیدن کوهنورددراین موقع ازسال شگفت زده شده اند.کودکان روستا هم جمع می شوندوبه نظاره مامی نشینند.پیرمردان پس ازاینکه ازمقصدمامطلع می شوندسعی می کنندماراازادامه مسیربازدارند.توجیه آنهاوجودحیوانات وحشی درجنگل دراین موقع ازسال می باشد.نمی دانندکه دیگربرخلاف زمان جوانی آنها دربیشه خبری ازخرس وگرگ وپلنگ نیست ودیرزمانی است که حیوانات بیشه جان خویش رابرداشته وازجورآدمیان گریخته اند.

پیرمردان سالهاست که به بیشه نرفته اندوازمصیبتی که انسان به سربیشه آورده است بی خبرند.آنهانمیدانندکه دیگربیشه ازحیوانات خالی شده است ودرعوض ازظروف یکبارمصرف وپلاستیک انباشته گشته.آنهانمی دانندکه جنگل چقدرکوچک شده است وکنده های بریده شده درختان درجای جای بیشه دیده می شوند.

پیرمردان روستاراباتفکراتشان تنها می گذاریم وازآخرین کوچه روستاراهمان رابه طرف جنگل کج می کنیم.زمین پوشیده ازبرف است ودربعضی ازقسمت های مسیربرف تازانوهایمان می رسد.صدای فشرده شدن برف درزیرکفش هایمان تنهاصدایی است که به گوش می رسد.هواآفتابی است وهنوزازسرماخبری نیست ولی می دانیم که باافزایش ارتفاع سرما به پیشوازمان خواهدآمد.راه تاجنگل سربالایی است وراهپیمایی دربرف نیروی مضاعفی می طلبد.تاچشم کارمی کندبرف است وبرف.کوهنوردان می دانندکه دربرف امکان گم کردن راه بسیاراست وعلت هم پوشیده شدن نشانه های موجوددرمسیراست.پس ازدوساعت پیاده روی کم کم نوک درختان بیشه ازدوردیده می شود.نرسیده به جنگل کانتینری قرارداردکه جهت مراقبت ازجنگل توسط ارگانهای مسوول درورودی جنگل قرارداده شده است.کنارکانتینرکمی استراحت می کنیم وسپس واردجنگل می شویم

                                                                 

                                           

                                                          منظره زمستانی حاتم مشه سی-بهمن ماه 1387 

پس ازحدود500متربه ساختمان نیمه سازی می رسیم که دروسط جنگل احداث شده ومعلوم نیست که قراراست چه استفاده ای ازان بشودولی درهرحال مشخص است که احداث این بنا دردل جنگل بدون کارشناسی دقیق وبدون توجه به عواقب هجوم انسانی به جنگل انجام شده است.درجای جای بیشه آثارباقی مانده ازبریدن وریشه کن کردن درختان دیده می شودواگربا نگاهی موشکافانه به درختانی که هنوزسرپاهستندبنگریم زخمهای تبروتیشه درجای جای جسم رنجوردرختان رامشاهده خواهیم کرد.جنگل ازجورادمیان خسته است واین رابازبان بی زبانی فریادمی زند.

هرچه جلوترمی رویم اثارتخریب بیشتردیده می شود.ازگرگ وخرس پیرمردان روستاهم خبری نیست.جنگل به خانه اشباح می ماند.افسوس که دراین فصل سال که منطقه کاملا خلوت است درجنگل پرنده پرنمی زند.خودرابه تنهاچشمه موجوددرجنگل می رسانیم وپس ازکمی استراحت ازچوب های خشک اتشی فراهم کرده ونهاردرست می کنیم.همه جا بابرف پوشیده شده است.به زحمت برف قسمت کوچکی راپاروکرده وبساط نهاررامی چینیم.اتش وچای داغ کمی گرممان می کندولی سوزسردشامگاهی زمان بازگشت رایاداوری می کند.هواتاریک شده است که اهنگ بازگشت می کنیم.بادورشدن ازاتش تازه به میزان سردی هوا پی می بریم.راهپیمایی درنورچراغ قوه هاودرحالی که تازانودربرف فرورفته ایم عالم دیگری دارد.

یک ساعت بعدبه روستامی رسیم.ورودماسگ های روستارابه تکاپومی اندازدوبانگ سگ هاازهرطرف بلندمی شود.روستاییان به پیشوازمان می ایندوپیرمردهاازدیرکردن مااظهارنگرانی می کنندومی ترسندکه مباداطعمه حی وانات وحشی شده باشیم  .دردل می خندم ولی دلم نمی ایدتصورات انهاراازجنگل پراز خرس وپلنگ تغییردهم بگذارجنگل درنظرآنهاهمچنان زنده ومخوف باقی بماندبگذارندانندکه جنگل دارد می میرد. 

                                                                           

                                                       گروه کوهنوردی آیقار  

                                                                    

                                                       غروب درحاتم مشه سی